تبليغاتX
وصله پینه
سفر ما نه از امروز شروع شد نه امروز به پایان می رسد

مهتاب رنگ میکند برکه را

تا مچاله شود

در این ایینه پر اشوب

و------------------------

و تو باران خواندي

موج بر صفحه دريا شدي

و تو با چتر سفيدت

زير باران رفتي

كلبه ها تر شد خاك گرفت

بوي خاك نمديده

بوي سيب و

بوی باران امد

و تو قطره شدي

بر عطشم تاب شدي

و تو باز امدي

 دختر باغ بهار

سيب سرخ از كام تو سرخ شد

دست در دست برقصيم

بر ساز جهان

تا جام دگر

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 15:56 توسط حسن کچل |

یه استادی میگفت وقتی بچه ها کوچیک هستند دوران دبستان راهنمایی از هم جداشون میکنن  چرا؟

بعد دانشگاه که همه بزرگ شدن قاطیشون میکنن چرا؟

اگه واقع بینانه نگاه کنید جواب این سوال خیلی سخته

ایا بای تسریع در امر ازدواجه؟

ایا کودکان زیادی شیطونند؟

ایا همینجوریه ایا؟

ایا بازیهای انها با هم تناسب ندارد؟

ایا دختر بچه ها اجوزه و پسر بچه ها لولو هستند ؟

حالا اگه بر عکس الان بود یعنی تو دانشگاه رشته هایی که الزام اور نبود دختر ها و پسرها جدا بودند و در دوران اولیه تحصیل مختلط .با تحقیقاتی که من انجام دادم این در هم تنیدهگی وحشتناکی که امروز میبینیم به خاطر بسیاری از سوالاتی هست که بوجود میاد و کسی جواب نمیده تا اینکه هر دو سعی میکنن این سوالاتو واسه خودشون حل کنن ایا اینکه هر سریالی به ازدواج ختم میشه و هر رابطه بر اساس نیازی رو عشق میگیم ایجاد سوال و اشنتیاق نمیکنه ؟ اگر ما در سن کم ایجاد سوال کردیم در همون سن و با زبان همون سن جواب بدیم نه اینکه با پرسیدن سوال محکوم بشی به بی تربیتی؟

راستی چند وفت پیش به بابا و مامان گفتی دوست دارم

چند وقت پیش به بچه ات گفتی دوست دارم

چند وقت پیش به خودت گفتی دوست دارم

فقط به همسرم گفتم دوست دارم چون خیلی کلاس داره

+ نوشته شده در شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 14:33 توسط حسن کچل |

این روزها همه چیز در هم تنیده شده هر کس من میشناسه در جریانه تمام دغدغه هایی که انگار باید با هم میومد هستند

اما یه چیزهای دیگه هم هست اینروزها دست به طلا میزنم به حلب کهنه ای تبدیل میشود

دست به دیا میزنم خشک میشود

سوی جنگل میروم آتش میگیرد

تنهایی در میان جمع نه معنای آرامش

که به طعم درد آور یک حس نا امید

نمیخواهم خدا برایم شکلاتی شود برای مشکلاتی که وقتی تلخی شد به دهان بگذارم خوشحال بشوم

اینروزها حال همه خراب است نه خیلی ها

خیلی ریشه را فراموش کرده اند و به بیشه چسبیده اند

شاید باید اعتراف کرد :

دیگر دید روشن  شریعتی به گوهر توحید کافی نیست

بلکه عمل به شریعتی شرط لازم است

زمانی نمیدانستیم  و میرفتیم

حال که میدانیم چرا باز میرویم

به زبان دیگر تا دیروز خدای غریزه 

امروز کجاست خدای عقیده

 

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 7:53 توسط حسن کچل |

اهدنا صراط المستقیم

برای هر کس در زندگی سه راه وجود دارد

راه اول از اندیشه می گذرد که والاترین راه است

 راه دوم از تقلید می گذرد که آسانترین راه است

و راه سوم از تجربه می گذرد که تلخترین راه است

+ نوشته شده در شنبه دهم بهمن 1388ساعت 9:14 توسط حسن کچل |

  1. در مورد اکی کاریزماکی یا کوریزماکی یا کاریسماکی تا حالا چیزی شنیدید؟

 ببینید در مورد فیلم دختر کارخانه کبریت سازی که شاید کل گفت و گو هایش از انگشتان دست بیشتر نشود چه میگوید:

آکی کاریزماکی:

آکی کوریسماکی کارگردان فنلاندی درباره ی انگیزه ی ساختن فیلم فوق العاده ساده اما قوی، آرام و تلخش دختر کارخانه ی کبریت سازی می گوید:" روزی در بهار گذشته بی هدف در خیابانهای شهر می گشتم. زیادی حرف می زدم و مسخره بازی در می آوردم. روزبعد در حالیکه از خودم بشدت متنفر شده بودم به تلافی تصمیم گرفتم فیلمی بسازم که کارهای برسون در مقابلش اکشن باشد! بعدها هم اسم آن تکه آشغال را گذاشتم "دختر کارخانه ی کبریت سازی". اسمی که طولانی بودن آن به سادگی موجب فراموش شدنش می شود"

 هملت کاسب می شود فیلم دیگری از همین کارگردان با سبک و حال و هوایی کاملاً متفاوت و کمدی بود، که حکایت از استعداد فوق العاده و روحیه ی جستجوگر کوریسماکی دارد.

از جمله فیلمهای دیگر کاریسماکی میتوان به فیلم مردی بدون گذشته اشاره کرد . فیلمهای این کارگردان شاید برای مخاطب عام خسته کننده باشد اما برای کسانی که میخواهند  قدرت تصویر را دریابند حکم یک دایره المعارف را دارد که قدرت تصویر مخصوصا زبان تصویر (Symbol-index) را یاد می دهد اگر باور ندارید فیلم دختر کارخانه کبریت سازی را حتما ببینید .  

تا کنون بین کارگردانان اسم توماس وینتربرگ را شنیده اید ؟

اولین نکته حایر اهمییت در مورد انها میتوان به این اشاره کرد:

توماس وینتربرگ، كارگردان و لارس فون تریر، فیلمنامه‌نویس «وندی عزیز»، ۱۲ سال پیش نظریه «دگما ۹۵» را به قصد احیای سینما از طریق تحمیل برخی قوانین، ارائه دادند.

روز 13 مارس 1995 لارس فون تریه و توماس وینتربرگ در کپنهاگ با امضای مانیفستی در ده بند با عنوان «پیمان پایبندی» یکی از پر سروصداترین، عجیب ترین و افراطی ترین جنبش های سینمای آوانگارد را بنیان نهادند تا صدای اعتراض خود به موج فراگیر هالیوود را به گوش جهان برسانند

توماس وینتربرگ كارگردان« وندی عزیز » و جشن

تناقض -عشق-ِ ترس از خشونت را به جلوی دوربین این فیلمساز دانمارکی فیلمساز در فیلم وندی عزیز به تصویر کشیده شده است.

  • در این فیلم  دیک (جیمی بل) ترسو و جوان در معدن  کار میکند . در ادامه داستان دیک با یک تفنگ اسباب بازی  که برای کسی هدیه تولد میگیرد شروع میشود و اوج داستان جایی است که متوجه میشود این تفنگ اسباب بازی نیست و واقعی است  --دیک و تعداد اندکی  از دوستانش باندی را تشکیل می دهند در ابتدا تنها به عنوان یک سرگرمی از اسلحه استفاده میکنند اما با اضافه شدن عضو جدید اتفاقات دیگری می افتد .... پیشنهاد میکنم این فیلم را ببینید .

اما بیانییه نهضت دوگما و پیمان آنها چه بود چه قوانینی داشت را میتوانید در زیر بخوانید :


بعد از دیدن فیلم وندی عزیز فیلم جشن یا دومین جشن از همین کارگردان رو هم ببینید این فیلم برنده ی جایزه ی هیئت داوران جشنواره کن شده است .

سینمای وینتریرگ به دلیل ساخت و فرم و ویزیون خاصش بی پیرایه و صمیمانه با مخاطب ارتباط برقرار میکند سینمای او به دنبال قهرمان سازی نیست شاید بتوان گفت که او نهضت دوگما را در مقابل  ستاره سازی و سینمای شیک و اصولی هالیود بوجود آورد . دیدن فیلمهای او ارزش دارد .

 

  

+ نوشته شده در شنبه سوم بهمن 1388ساعت 11:28 توسط حسن کچل |